تبليغاتX
آیه های اشک
شرح خاطرات طواف عشق!

خط خطی های بعد از سفر

 

اعمالمونو تموم کرده بودیم ، دو گروه شدیم...یه سری موندن مسجد الحرام بری نماز جماعت و یه عده هم ،که منو لابلاشون میشد پیدا کرد ، از خستگی تموم پیچ و و مهره های تنمون به جیر جیر افتاده بود  راهی هتل شدیم ، خسته تر از اون بودم که بخوام لباسامو عوض کنم.

با همون لباسای احرام شیرجه زدم روی تخت .منم که خوش خواب...زود خوابم گرفت!

 

 

...

 

 

دستای سردمو گرفت تو دستش و با دست دیگه آروم سرمو آور بالاو گفت :

 

-این دستا اینجوری نبود!پس کو اون لبخند روی لبت ؟ اشک چشمات چرا خشک شده؟

 

پرسید از من و من و من...

و من که مثله همیشه مهر سکوت روی لب فقط نگاهش میکردم...به سختی لب هام از هم باز شد و گفتم:

 

-خورد شدم.شکستم زیر بار گناه.گناهی که جرمش عاشقی بوو و معشوقش خدای پروانه ها...

 

 [نوای آروم کلماتم به فریاد تبدیل شده بود]

 

-این گناهه؟ این جرمه؟؟؟

 

لبخند آروم لب هاش ناخودآگاه منو به خودم آورد، بقیه حرفامو قورت دادم و منتظر موندم تا جوابمو بگیرم، از کلماتش همینا رو یادم مونده که گفت :

 

-راستی میدونی یه امانتی پیش من داری ، مرمر؟

 

...

 

 

-مرمر ... خانومی...پاشو ... مامانت تماس گرفته.پاشو.میخواد زیارت قبولی بگه.

 

 

پ.ن: فردای اون خواب عجیب موقع خوردن صبحونه دیدمش.، خبر نداشتم از اومدنش و دعوت شدنش...

خوابمو که واسش تعریف کردم خندید و گفت :

به وقتش مرمر خانوم...امانتی رو میدم.

 

هنوزم که هنوزه وقتش نشده!

 

بعد نوشت: سهم من و تو در کشتار مردم مظلوم فلسطین چقدر است؟

 شما دوست عزیز با تحریم کالاهای اسرائیلی و کالاهای شرکت های مدافع و حامی این رژیم می توانید سهم کوچکی از مبارزه با کفر و شر داشته باشید.

 

لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 13:23 توسط مرضیه |

بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد