آیه آخر
شب به سحر رساندهام، دیده به ره نشاندهام
گوش به زنگ ماندهام، جمعه عهد بسته را
این دل صاف، كم كمك شدهست، سطحى از تَرك
آه! شكستهتر مخواه آینه شكسته را
پ.ن: از یکسالگی اینجا گذشته است.منتظر جمعه ای بودم برای گفتن بدرود....
حلال کنید ما را...چشمانتان به خانه امن الهی روشن شد ، مرا از یاد نبرید!
التماس دعا!

لينك ثابت
نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 17:29 توسط مرضیه
|
نوشته شده به وقت امروز در ذهن دیروز (4 تیر 1387 مصادف با بیست جمادی الثانی 1429)
در و ديوار مكه را آيينه بندان كنيد. آسمان مكه را ستاره باران كنيد.امشب حوريان بهشتى، ملكوت را آذين بسته اند و بى تاب ديدار بانوى هر دو عالمند. كوثر بال در بال ملائك هفت آسمان راه را مي پيمايد تا زمين را با شميم حضورش عطر آگين كند.
نداى وحى در آسمان مكه طنين انداز مي شود كه اى محمد « انا اعطيناك الكوثر »
وه چه تماشايى است چهره ى اين كوثر بهشتى. آه چه معصومانه بر روى مادر لبخند مي زند.
چه آرام محاسن پدر را نوازش مي كند و مصطفى صلى الله عليه و آله چه عاشقانه گونه ى به گل نشسته اش را بوسه گاه خويش قرار مي دهد.
آرى تاريخ در دستان كوچك اين كودك آسمانى است.
خوش آمدى اى اختر تابناک آسمان ولایت
قدومت ستاره باران
پ.ن : مادر اى غنچه ترين گل گلستان محبت! فرزندت، به فدايت.
لينك ثابت
نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 11:21 توسط مرضیه
|