تبليغاتX
آیه های اشک - آیه چهاردهم
شرح خاطرات طواف عشق!

11 مرداد 1386 . روز اول مکه

 

کمی از صفر عاشقی گذشته .اینجا مکه است.

شهر محمد رسول الله و پیام اقراء بسم ربک الذی خلق. شهر ابراهیم و غلبه ی بر نفسش . شهر هاجر و سعی بی نهایتش .

 

و تو آمده ای تا محمد وار خدا را بخوانی ، ابراهیم وار ، اسماعیل ِ درونت را قربانی کنی و در نهایت هاجر وار سعی کنی تا برسی به معبود.

کعبه نزدیک میشود و تو نزدیک تر .هیجانت پریشان میشود .صدای قلبت که دیوانه وار به قفسه سینه می کوبد ، انگار محکم تر بزند تا دیوانگی ات را هویدا کند.وارد خانه خدا که میشوی ، هیچ چیز خاصی نیست . کعبی چهار گوش و ساده و سیاه . با نوشته هایی زرد رنگ بدون هیچ زرق و برقی بدون هیچ جلب توجهی و یک لحظه میمانی : " این است کعبه مقصود؟

نه، اگر قرار بر زینت تجملات بود که دیگر اینجا بیت عتیق نبود و من به حج نیامده بود ... نه اگر قرار بر تلالو  نور ها بود اینجا چه فرقی داشت با حرم معصومین؟ آنوقت هر کدام از ما به زیارت امده بودیم و زایر میشدیم.این خانه در نهایت سادگی اش آنقدر عظمت دارد تا بتواند تو را به بی نهایت نور نزدیک کند.

و می روی ... یکی شده با جمعات طواف کننده گان . مثل همه دوران ها اینجا هم مبدا معلوم است. شروع میکنی از حجر الاسود.از تنها فرشته آسمانی روی زمین خاکی . که سپید بود در ابتدا و دستان نوزاشگر گناهکار ما به سیاهی تغییر رنگش داد.و نیت میکنی : طواف عمره مفرده انجام میدهم قربت الی الله...و نه جز برای خدا .

و می چرخی

و میگردی

همچون پروانه که گشتن دور شمع را از ابتدا آموخت ولی نزدیک نشو.این یک فرمان است ...آنوقت است که میسوزی .دست به کعبه نزن بالهای پروانه وارت میسوزد...آنقدر میچرخی آنقدر میگردی تا یکی شوی . تا از "من" بودن برون آیی . تا جامه نفسانیتت پاره شود. در مسیر هفت بار به هجر اسماعیل میرسی. به یاد هجر اسماعیل بیوفت ...دامن هاجر. کنیز سیاه . تو هاجر وار میچرخی . او که از "خود" گذشت و به دستور خدا از منزل خود به سمت بیابان های مکه عزیمت کرد. تو هم به دستور پروردگارت آمدی . از خانه خویش عزیمت کردی...پس تو هم بچرخ دور هسته جهان تا محو شوی .جزئی از کل .

هفت دور که تمام شد ناخودآگاه بیون میروی انگار که جزئی از ماموریت پایان یافته باشد..

 

پشت مقام ابراهیم می ایستی جا پای جای پیامبر خدا میگذاری تا ابراهیم وار با نفس اماره بجنگی و اسماعیلت را ، که نه ؛ خودت را قربانی کنی با نیت قربت الی الله...2 رکعت نماز بجای می آوری.

 

نوبت به سعی میرسد. سعی بر مبنای تلاش .سعی به معنای کوشش دوباره یاد هاجر میوفتی . یاد اسماعیل تشنه و هاجر خسته زیر تیغ سوزان آفتاب و

هاجر

آن کنیز سیاه

آن مادر مهربان و فداکار

تو حالا هاجر باش از صفا شروع کن برو به مروه برس و نه دوباره تلاش کن...هنوز هاجر نشدی!

و سعی تو که از صفا شروع شده به مروه ختم میشود.شروع با مبدا مشخص با راهی سخت ...سختی را تحمل کن و برو این حا رس امیدواری را یاد میگیری.

حال که هاجر وار سعی کردی ، تقصیر کن .آنچه به آن فخر میورزی از خود دور کن مقداری از مو یا ناخن.جدا کن. که البته این ظاهر کار است.

پاکی هدق اصلی است.پاک شو . تقصیر از گناه تقصیر از سیاهی تقصیر از هر آنچه نامش ناپاکی است.

 

در آخر میرسی به طواف نساء ( هر چه خواندم و رفتم و پرسیدم ... به هیچ فلسفه ودلیلی برای این قسمت نرسیدم..!!!) و در آخر دوباره سجده بر ربانیت پروردگار باز هم پشت مقام ابراهیم...

 

 

این اتمام حج ظاهری است.اتمام از من خالی شدن واقعی.

 

 

 

 چون نامه عمل ما را پیچیدند/بردند به میزان عمل سنجیدند

بیش از همه گناه ما بود ولی/ ما را به محبت علی بخشیدند

 

 

تو این شبهای قدر ما رو از دعای خیرتون فراموش نکین

 

 

لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 14:2 توسط مرضیه |

بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد