تبليغاتX
آیه های اشک - آیه بیست و چهارم
شرح خاطرات طواف عشق!

تشنه بودم، اما تو که حرف میزنی دلم نمی آید حتی یک لحظه حرفت رو قطع کنم!رسیدی به جمعه شب و زیارت آل یاسین و گفتی:

"مرضیه ، اون شب از ته دل واست کربلا رو خواستم!"

 

تو فقط حرف میزدی و من که ندیده ، عاشق رفتنم ، رفته بودم توی خیال!

بوس آخر شب و شب بخیر...

 

یکی از اقواممان که بنده خدا خیلی دلش میخواهد برود کربلا و هر بار بنا بر هر دلیلی نمیشود...تازه از سفر برگشته بود، داشت سوغاتی ها را میداد.

به من که رسید یه ظرف بزرگ آب رو گذاشت جلوم! گفت : این آب فرات...فقط برای تو آوردم...آب رو آورد نزدیک...خیسی لب هامو حس کردم...

 

صدای زنگ موبایل...نماز صبح.. و من که .دیگر تشنه نبودم!

 

 

پ.ن: من تشنه رفتنم...هر سال این روزها که می شود، قولم به حضرت فاطمه (س) یادم می آید ... امسال هم سر قولم هستم، تو هم سر قولت هستی؟

 

لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 14:25 توسط مرضیه |

بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد